|
|
|
|
|
سلام
گربه ی هم سایه ی ما مدتی مفلوک بود ساکن ویرانه های ساکت ومتروک بود بس که شب ها را به دنبال غذا آواره بود هیکل وامانده اش همواره مثل دوک بود تا که روزی گربه ای دیگر سراغش آمد و بعد از آن دیدار رفت وآمدش مشکوک بود صبح تا شب یک نفس آواز می خواند وغزل ظاهرا" عیشش به را ه وساز کیفش کوک بود تازه وارد لهجه ی معمول این جا را نداشت ظاهرا"اهل بلاد بصره یا کرکوک بود این که آن گربه کجا رفت وچه شد را بی خیال این قدر بس این که او خوش شانس مثل لوک بود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44 توسط محمد حسین صفاریان
|
|
||